گاهی طنزیم ،گاهی نطنزیم!!

س...س... سردم شده ((شیراز))سحرخیز شده
ی...ی...یخ کردم وانگار،ت...((تبریز)) شده!!!
خ..خ..خ..خش خش برگست وهیاهوی ب... باد
ب... ب... باغ ارم از رنگ ل... لبریز شده...!!
س... س... سرخست و ز..ز..زرد و ن..ن..نارنجی
ب... ب... بادی که پر از رنگ دل انگیز شده!!
عذر می خواهم اگر ز... ز... زبانم گ... گرفت
ب... ب... بخشید س... سردم شده پاییز شده...!!
((محمدرضا نوری زاده))

 
اگر در مورد برخی اصطلاحات سیاسی اطلاعی ندارید این مطلب طنز خیلی می تونه کمک کنه به درک بعضی از مفاهیم

 

 

 

سوسیالیسم: دو گاو دارید. یکی را نگه می دارید. دیگری را به همسایه خود می دهید.

 

 

 

کمونیسم: دو گاو دارید.دولت هر دوی آن ها را می گیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند.

 

 

 

فاشیسم: دو گاو دارید.شیر را به دولت می دهید. دولت آن را به شما می فروشد.

 

 

 

کاپیتالیسم: دو گاو دارید.هر دوی آن ها را می دوشید.شیرها را به زمین می ریزید تا قیمت ها همچنان بالا بماند.

 

 

 

نازیسم: دو گاو دارید.دولت به سوی شما تیراندازی می کندو هر دو گاو را می گیرد.

 

 

 

آنارشیسم: دو گاو دارید.گاوها شما را می کشند و همدیگر را می دوشند.

 

 

 

سادیسم: دو گاو دارید. به هر دوی آن ها تیر اندازی می کنید و خودتان را در میان ظرف شیر ها می اندازید.

 

 

 

آپارتاید: دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید می دهید ولی گاو سفید را نمی دوشید.

 

 

 

دولت مرفه: دو گاو دارید. آن ها را می دوشید و بعد شیرشان را به خودشان می دهید.

 

 

 

بوروکراسی: دو گاو دارید.برای تهیه شناسنامه آن ها 17 فرم را در 3 نسخه پر می کنید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید

 
برداشته هایم همه بگذاشتنیست

بگذاشته هایم همه برداشتنیست

بگذشته ام ازتمام برداشته ها

جزیاد عزیزت که نگه داشتنیست...!!!

 

میخواهمت می خواهمت می خواهمت می...


باید تواین می خواهمتها را بفهمی


باید بفهمی بی تو بودن درد دارد


دردی که حسش را فقط یک مرد دارد


مردی که شبهاآرزوی بوس دارد


شبهای او بی بوس تو کابوس دارد

 

کابوسهایی که پراست ازدرداز زهر

ازخودکشیهای زنی با قرص در شهر


شهری که قلبش آهن و سیمان و سنگست


شهری که بی احساس وخیلی چشم تنگست


شهری که من را بی تو خیلی دوست دارد


هی اتفاقات بدی در پوست دارد


شهری که دیوارش هزاران موش دارد


هرگوشه ی آن چندتایی گوش دارد


با گوشهای این همه موشی که چاقند


مردم به دنبال خبرهایی که داغند...

 

بعد از تو هرشب سوژه ی اخبار هستم

از مستندهای کانال 4 هستم...

 

مرگ تومرگ برگها را هم رقم زد


حال تمام فصلها را هم به هم زد


محبوب من حالا زمستان بی تو داغست


پاییزها بی مهر تو بی اتفاقست


بعد از تو اینجا باغها در خواب هستند


حتی تمام پارکها بی تاب هستند

 

 از دردسرها خسته ام از صبر،سردرد

زیبای من یکباردیگر باز برگرد...

 
سالها بر سر تو با همه دعوایم بود

کوچه ی خاکیتان آخر دنیایم بود

کله خر بودم و هرکس که نظر داشت به تو

دشمن خونی من دشمن بابایم بود

حافظت بودم و در حافظه ام هست هنوز

من ملک بودم و فردوس بر این جایم بود

مادرت مانع ما بود و باید می مرد

پدر خوب تو هم ضامن اجرایم بود

مثل فرهاد که از کوه کنی حظ می کرد

اسم شیرین تو هر روز مربایم بود

کاش هرگز به وصال تو نبودم راضی

چون که وضعم به از این صورت حالایم بود

((قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود))****

اصن یه وضعیه من حالا باتو چکار کنم؟!!!!

 

****کلن دربست از حضرت حافظ تشکر میکنم و با کسب اجازه از محضر ایشون...

 
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ، ﺷﻬﺮﺩﺍﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ !!! ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﯾﻪ ﺑﺮﺝ ﺯﯾﺒﺎ ﺗﻮ
ﺷﻬﺮﺷﻮﻥ ﺑﺴﺎﺯﻩ . ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺍﺯ ﺳﺮﺗﺎﺳﺮ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﺯ ﺳﻪ ﻣﻬﻨﺪﺱ ‏) ﯾﻪ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﭼﯿﻨﯽ،
ﯾﻪ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﻭ ﯾﻪ ﺍﻳﺮﺍﻧﯽ ‏( ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﮐﻪ ﺑﯿﺎﻥ ﺗﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﺎﺧﺖ ﺑﺮﺝ
ﺑﺎﻫﺎﺷﻮﻥ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻪ .
ﻣﻬﻨﺪﺱ ﭼﯿﻨﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺑﺮﺝ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﺕ ﻣﯿﺴﺎﺯﻡ ﻭﻟﯽ ﻗﯿﻤﺘﺶ ﻣﯿﺸﻪ 3 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺩﻻﺭ .
1 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻭ ﺗﺠﻬﯿﺰﺍﺕ، 1.5 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻣﻮﺍﺩ ﺍﻭﻟﯿﻪ ﻭ 500 ﻫﺰﺍﺭ
ﻫﻢ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩ ﺧﻮﺩﻡ .
... ... ﺷﻬﺮﺩﺍﺭ ﺑﺎ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﺻﺒﺤﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ . ﻣﻬﻨﺪﺱ
ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﺳﺎﺧﺖ ﺑﺮﺝ 5 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺩﺍﺭﻩ؛ 2 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻭ ﺗﺠﻬﯿﺰﺍﺕ،
2 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻣﻮﺍﺩ ﺍﻭﻟﯿﻪ ﻭ 1 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻫﻢ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ .
ﺷﻬﺮﺩﺍﺭ ﺳﺮﺍﻍ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻣﯿﺎﺩ . ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﺳﺎﺧﺖ ﺍﯾﻦ ﺑﺮﺝ 9 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ
ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺭﻩ !
ﺷﻬﺮﺩﺍﺭ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﻣﯿﭙﺮﺳﻪ، ﭼﻄﻮﺭ ﻣﻤﮑﻨﻪ 9 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ؟ ﻣﻬﻨﺪﺱ
ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻣﯿﮕﻪ، 3 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺭﯼ، 3 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻣﻦ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺭﻡ، 3 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻫﻢ
ﻣﯿﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﭼﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺝ ﺭﻭ
ﺑﺴﺎﺯﻩ
ﺷﻬﺮﺩﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﻗﺎﻧﻊ ﺷﺪ ...
ﺷﻤﺎ ﭼﯽ ؟
ﻭﻣﻦ ﺍﻟﻠﻪ ﺗﻮﻓﯿﻖ

 
توی ﯾﺮﺍﻥ ...
ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﻓﮏر ﻣﯿﮑﻨﻦ
ﺗﻮ ﺣﻤﺎﻡ ﺁﻭﺍﺯ ﻣﯿﺨﻮﻧﻦ
ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﻦ
ﺗﻮ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏ ﺑﺎ ﺗﻠﻔﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻦ
ﻣﻮﻗﻊ ﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﻨﻦ
ﻣﻮﻗﻊ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻣﯿﺪﻥ
ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﺯﺵ ﻣﺘﻨﻔﺮﻥ " ﭼﺸﻢ" ﻣﯿﮕﻦ
ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻥ ﺩﻋﻮﺍ ﻣﯿﮑﻨﻦ
ﻣﻮﻗﻊ ﺗﯽ ﻭﯼ ﺩﯾﺪﻥ ﻓﯿﺴﺒﻮﮎ ﭼﮏ ﻣﯿﮑﻨﻦ
ﻣﻮﻗﻊ ﻓﯿﺴﺒﻮﮎ ﭼﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﻥ
ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭﻥ
ﻣﻮﻗﻊ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﺧﻮﺍﺑﻦ
ﺳﺮﮐﺎﺭ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻣﯿﺨﻮﻧﻦ
ﻭ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻓﺮﺍﻗﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻦ !!!
ﯾﻨﯽ ﻫﯿﭻ ﺟﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﻦ ﺑﻪ
ﺧﺪﺍ...
ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﺮﺩﯾﻦ ﻫﯿﭻ ﻗﻨﺎﺩﯼ ﻗﻨﺪ
ﻧﻤﯿﻔﺮﻭﺷﻪ ! ؟
ﻫﯿﭻ ﻋﻄﺎﺭﯼ ﻋﻄﺮ ﻧﻤﯿﻔﺮﻭﺷﻪ
ﻗﻬﻮﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﻫﺎﻡ ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺩﺍﺭﻥ ﺟﺰ ﻗﻬﻮﻩ !
ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺧﻮﻧﺴﺖ والله...

 

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﭘﺪﺭﻡ ۳۰ ﺳﺎﻟﺶ ﺑﻮﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﺳﻨﺶ

۳۰ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ.

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ۲ ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪﻡ ﭘﺪﺭﻡ ۳۲ ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪ ﯾﻌﻨﯽ ۱۶ ﺑﺮﺍﺑﺮ

ﻣﻦ.

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ۳ ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪﻡ ﭘﺪﺭﻡ ۳۳ ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪ ﯾﻌﻨﯽ ۱۱ ﺑﺮﺍﺑﺮ

ﻣﻦ.

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ۵ ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪﻡ ﭘﺪﺭﻡ ۳۵ ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪ ﯾﻌﻨﯽ ۷ ﺑﺮﺍﺑﺮ

ﻣﻦ.

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ۱۰ ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪﻡ ﭘﺪﺭﻡ ۴۰ ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪ ﯾﻌﻨﯽ ۴ ﺑﺮﺍﺑﺮ

ﻣﻦ.

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ۱۵ ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪﻡ ﭘﺪﺭﻡ ۴۵ ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪ ﯾﻌﻨﯽ ۳ ﺑﺮﺍﺑﺮ

ﻣﻦ.

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ۳۰ ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪﻡ ﭘﺪﺭﻡ ۶۰ ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪ ﯾﻌﻨﯽ ۲ ﺑﺮﺍﺑﺮ

ﻣﻦ.

ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ﺍﮔﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪﻡ ﺍﺯ ﭘﺪﺭﻡ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺑﺸﻢ .!!!!

(رور بابا ها مبارک)

 

ﺑﺎﺭﺍﻟﻬــــــــــــﺎ ﺑﺪﺕ ﻧﯿﺎﺩﺍﺍﺍﺍ !!!!!

ﺷﻤﺎ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﺣﻤﺎﺳﻪ ﻣﯽﺁﻓﺮﯾﻨﯽ

ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺜﺎﻝ

... ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﺭﻭ ﺁﻓﺮﯾﺪﯼ ﺗﻮﯼ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ , ﺳﻮﺍﺣﻞ

ﮐﺎﻟﯿﻔﺮﻧﯿﺎﯼ ﺟﻨﻮﺑﯽ

ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺍﯼ ﺑﻪ ﻏﺎﯾﺖ ﻣﺮﻓــــــــــــــــــــﻪ

ﻗﺪ 2 ﻣﺘﺮ، ﭼﺸﺎ ﺁﺑﯽ؛ ﭘﻮﺳﺖ ﺑﺮﻧﺰﻩ؛ ﻫﯿﮑﻞ ﺭﺩﯾﻒ ...

ﺗﻔﺮﯾﺤﺶ ﺳﺮﻓﯿﻨﮕﻪ ؛ ﭘﯿﺎﻧﻮ ﻭ ﮔﯿﺘﺎﺭ ﻭ ﻭﯾﺎﻟﻮﻧﻢ ﻣﯿﺰﻧﻪ ؛

5 ﺗﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻪ !!!!

ﮐﻼً ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺳﻮﺭﭘﺮﺍﯾﺰ ﭘﺎﺭﺗﯽﻫﺎﯾﯽ

ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﺵ ﮔﺮﻓﺘﻦ ... ﻭ ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﻄﻠﻖ ﻫَﭙﯽ

ﻓﻮﺭ ﺍِﻭﺭ ﻣﯿﺸﻪ !!!!!

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﯽ

ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭ ﺑﺎ ﮔِﻞ ﺍﺿﺎﻓﯽ,

ﯾﻪ ﻗﺒﯿﻠﻪ ﺁﺩﻡ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺳﺎﺧﺘﯽ , ﺭﯾﺨﺘﯽ ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﺸﻮﺭﯼ,

ﻭﺳﻂ ﺧﺎﻭﺭ ﻣﯿﺎﻧﻪ ...

ﺍﯾﻦ ﻭﺿﻊ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺘﺸﻮﻧﻪ !

ﺍﻭﻥ ﻭﺿﻊ ﺗﻔﺮﯾﺤﺸﻮﻧﻪ ...

ﻭﺳﻂ ﯾﻪ ﺟﻨﮓ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﻭﻣﺪﻥ ...

ﺩﺭ ﺣﯿﻦ ﺟﻨﮓ ﺩﺍﺧﻠﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻥ ...

ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺟﻨﮓ ﻣﯿﺸﻪ ﺗﻮ ﺟﻨﮓ ﺩﻭﻣﯿﻪ ﻫﻢ

ﻣﯿﻤﯿﺮﻥ ...

ﺧﺐ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ! ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﻧﺴﺎﺯ ﻗﺮﺑﻮﻭﻧﺖ ﺑﺮﻡ.

 
داستان اول:

زن به شیطان گفت: آیا آن مرد خیاط را می بینی؟

می توانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را طلاق دهد؟

شیطان گفت: آری و این کار بسیار آسان است.

شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط  همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد.

پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد.

سپس زن گفت: اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن.

زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت: چند متری از این پارچه ی زیبا می خواهم. پسرم می خواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد. سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد و آن زن به او گفت: اگر ممکن است می خواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز، و زن خیاط گفت: بفرمایید،خوش آمدید.

آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد.

شیطان گفت: اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم.

 آن زن گفت: کمی صبر کن. نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟

شیطان با تعجب گفت: چگونه؟

آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت: همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر می خواهم برای اینکه دیروز رفتم به خانه ی یک زنی محترم برای ادای نماز و آن پارچه را آنجا فراموش کردم و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به خانه اش. و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر می برد.

 

داستان دوم:

مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت می کرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم می زد.

یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد. بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد. ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت سر زن زد و زن در دم کشته شد.

در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد.

هر وقت یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک می شد، مرد گوش می داد و به نشانه تصدیق سر خود را بالا و پایین می کرد، اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک می شد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر خود را به نشانه مخالفت تکان می داد.

پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید.

کشاورز گفت:

خوب، این زنان می آمدند چیز خوبی در مورد همسر من می گفتند، که چقدر خوب بود، یا چه قدر خوشگل یا خوش لباس بود، بنابراین من هم تصدیق می کردم.

کشیش پرسید، پس مردها چه می گفتند؟

کشاورز گفت:

آنها می خواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه؟!!!

امروز روز زنه این روز رو به همه ی زنان دنیا تبریک عرض میکنم...خدا به دادم برسه !!!

 
سنگ که باشی

            از تو بت می سازند

                                  این مردم...

 
باید امشب لب من با لب تو جور شود

تا خدا نیز به فکرافتدو مجبور شود!!

آیه ای تازه بیارد که مجوز بدهد

آخرین سوره ی او سوره ی انگور شود!!

نام من را بگذارند پیام آورمست

جبرئیل تو کجا هست که مامور شود...؟!!

هرکه شیطان شود و دین مرا انگ زند

یا رب از ساحت در گاه تو،او،دور شود!

من پیمبر شده ام دین جدیدی دارم

کاش این دین زگهواره ی تا گور شود!!

اطلب العشق من المهد الی تا به ابد

باید این جمله برای همه دستور شود!

 

 

اندام تو طرحیست پرازشرح و حواشی

یک نقش جهانست پراز مسجدو کاشی!!

درسینه ات اما دل سختیست که شاید

یک راست خدا برده به یک سنگ تراشی!!

در چشم تو هم  زلزله ای هست که حتما

یک روز کند زیروبمم رامتلاشی...!!

زیباتراز آنی  توکه در شعر بیایی

یک عالمه زیبایی و یک شاعر ناشی!!

انگار که من مشهدم و دور ضریحم

هرصبح که در کوچه پی مدرسه باشی!

از نقش جهان ردشدم از مشهدو کویت

دل دشت کویرست زمانی که نباشی

 

 
ترا با عرض تبریک آفریدند

 

به غایت خوشگل و شیک آفریدند

 

مرا در روز نحسی جرّو بحثی

 

ترا ایام پیک نیک آفریدند!

 

ترا در روشنایی های شهرو

 

مرا در جای تاریک آفریدند!!

 

مرا با آخ و واخ و وای و ووی و

 

ترا با ناز و تحریک آفریدند!!

 

ترا مثل قلم نی های دزفول

 

تراشیدند و باریک آفریدند

 

مرا سبزه، زغالی، بد قواره

 

سیاهی از موزامبیک آفریدند!!

 

ترا وقتی دو بچه بود کافی

 

سر فرصت رمانتیک آفریدند!!!

 

مرا در روزگار جنگ و تحریم

 

در آن اوج ترافیک آفریدند!!

 

ترا مثل Jenifer - Anjoolina

 

عجب با فن و تکنیک آفریدند!!

 

مرا خیلی سریع و انتحاری

 

فقط با یک ،دو شلیک آفریدند!!

 

مرا در حین بازی اتقاقی

 

ترا با End تاکتیک آفریدند!!

 

مرا وقت اضافه ،توی آفساید

 

ترا با پاس نزدیک آفریدند!!!

 

ترا در حدّتیم ملی اصلا

 

و یا حتی المپیک آفریدند!!!

 

خلاصه آفرین بر والدینت

 

ترا ژیگول و آنتیک آفریدند!!

 

 
بی تو بی حالم و بی حوصله خیلی پکرم

پرم از غصه پر از قرص،پر از درد سرم

حال من بی تو به آینده ی بی حال رسید

آه ،آینده ی خود را به چه حالی ببرم؟!

تف به این سیزده هایی که به در بی تو شدند

سیزده سال تمامست که من در به درم

سیزده سال که با خون جگر طی شد و رفت

سیزده سال نگفتی که چه خاکی به سرم...،؟!

سیزده سال که بی روی تو باروت شدم

سیزده سال که از بمب خطرناکترم!

سیزده سال که تو بی منی و با اویی

سیزده سال که من بی تو فقط یک نفرم

سیزده سال که بازیچه ی احساس شدم

سیزده سال که در دست قضا و قدرم

می روم باز از این شهرو خودم می دانم

((که من بی دل بی یار نه مرد سفرم))1

شهریارو من و سعدی همه هم درد همیم

((پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم))2


1-این مصرع از سعدی شیرین سخن است

2-این مصرع از استاد شهریار است



 
 

این ترانه هم تقدیم به دوستانی که ترانه دوست دارن و ترانه کار میکنن

 

تو ذهنم جنگ و آشوبه

مثه شورش تو شهری که

یکی دنبال تحریکه

یکی سر گرم شلیکه

یکی با پیکر زخمی

تیکه تیکه تیکه تیکه

تیکه تیکه تیکه تیکه

چه حالی داره این حالم

چه درد سینه سوزی که

توحالم رو نمی فهمی

نه شب دارم نه روزی که

فقط هی نسخه می پیچی

الهی که بسوزی که بسوزی که...

 

میگن:

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فيلسوف است

 کسی که راست و دروغ برای او يکی است متملق و چاپلوس است

کسی که پول ميگيرد تا دروغ بگويد دلال است

کسی که دروغ مي‌گويد تا پول بگيرد گداست

کسی که پول مي‌گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد قاضی است

کسی که پول مي‌گيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکيل است

کسی که جز راست چيزی نمی گويد بچه است

کسی که به خودش هم دروغ مي‌گويد متکبر و خود پسند است

کسی که دروغ خودش را باور مي‌کند ابله است

کسی که سخنان دروغش شيرين است شاعر است

کسی که علی رغم ميل باطنی خود دروغ مي‌گويد زن و شوهر است

کسی که اصلا دروغ نمی گويد مرده است

کسی که دروغ مي‌گويد و قسم هم مي‌خورد بازاری است

کسی که دروغ مي‌گويد و خودش هم نمی فهمد پر حرف است

کسی که مردم سخنان دروغ او را راست مي‌پندارند سياستمدار است

کسی که مردم سخنان راست او را دروغ مي‌پندارند و به او مي‌خندند ديوانه است

 

 

از تو یک عکس،یادگاری ماند

از من این چشمها که برعکس است

روزگارم به عکس می گردد

روزگارم همیشه برعکس است!!

 

هی به عکست دخیل می بندم

عکست اما به عکس،بی احساس

هی قسم می خورم که تا آخر

با تو هستم به حضرت عباس...!

 

یا قسم می دهم تورا ای خوب

هرکجایی چه دور یا نزدیک

این سرآسیای پهناور

آن سر آبهای آتلانتیک...

 

روی قولت بمانی و دیگر

تا ابد هم اگر جدا باشیم

توی قلبت همیشه من باشم...

من بمیرد!! همیشه ما باشیم!!

 

پای عشقی که در میان باشد

دوربودن شبیه نزدیکیست

عشق جغرافیای بی مرز است

فاصله یک دروغ تاریخیست!!
 
این شعر گفتگوی یک بنده ی خداست که هرچه دعا کرده و رازو نیاز گویا به گوش خدا

نرسیده و طرف شاکی هست از دست خدا چون نه اون حرف خدارو میفهمه و نه

حرفاش به گوش خدا میرسه...

البته اگردوستان نظر دیگه ای هم داشتن خوب به دیده ی منت میزاریم ...هرجور

دوست دارین فرض کنین

صحبت از اینکه چه می خواهیم نیست

دیش ما با موج تو تنظیم نیست!!

روی امواج تو پارازیت هست

حرفهایت قابل تفهیم نیست!!

گفته بودی ارتباطت دایمیست

پس چرا ما هرچه میگیریم نیست!!

ما خدای مهربان گم کرده ایم!!

جستجو درهرکجا کردیم نیست!!

یعنی این مشکل فقط از سوی ماست؟!

عیب کار از جعبه ی تقسیم نیست؟!!!

 

 

تنهایی ریشه ی تمام گناهان و دردهاست...چوپان را "تنهایی " دروغگو کرد!

به جهنم که خدا هست و جهنم دارد!!

و جهانی پس از این آدم و عالم دارد

به جهنم که گناهست پرستیدن تو

جانماز دل من مهرتورا کم دارد!

وچه بی رحم خداییست،خداتان مردم

مثل فرعون فقط بنده و آدم دارد!! 

من خدایم که دمش گرم،رفیقست رفیق!

وخداوندشماهابه خدا کم دارد!!

من خدایم چه بگویم که رئوفست و رحیم

مثل یک دوست که یک مونس وهمدم دارد!!

با تو دنیای من ای خوب بهشتیست بزرگ

به جهنم که خدا هست و جهنم دارد!!

 

 
خوبی عزیزم؟کوک هستی؟رو به راهی؟!

یادی بکن از یاد من هم گاه گاهی! 

چک کن موبایلت رایقیناروی اسمم

یاعنکبوتی لانه کرده در سیاهی...!!

یا گردوخاک غم چنان رویم نشسته

مثل مسافرخانه های بین راهی.!!

من لحظه لحظه روی گوشی چشم دارم

شاید پیامی داده باشی، اشتباهی!

من مانده ام خورشید هستی یا که مهتاب؟

خورشید،دل را می زندحتما تو ماهی!

چشمان تو چون قهوه ی ترکست وگیراست

گیراست تا از خستگی هایم بکاهی!!

امید را درتو،تو را در دل و دل را

من دوست می دارم به یادت تا بخواهی!

 

ادامه مطلب |  

با خيلي زن ‌ها مي‌توان خوابيد, ولي تعداد كمي از زن ‌ها هستند كه

مي‌توان با آن‌ها بيدار ماند).!!

برتراند راسل

 
اينجا نه كوه به كوه مي رسد

و نه آدم به آدم...

حق با كليسا بود

گاليله...!!

زمين  گردنيست

هر كس مي رود ديگر باز نمي گردد...



 
ای تو خدای من و معبودتر

نیست شدم بی تو ونابودتر!

سوختم و سوختم و سوختم

دود شدم دود شدم دودتر!!

این همه آتش زده ای در تنم 

رحم نداری  تو که نمرودتر...!!

 کاش که یک بار قبولم کنی

ردنکنی از همه مردودتر !

ارزش این شهر به چشمان توست

چشم بگو،چشم بگو،زودتر..!!

هرچه کنی با من عاشق رواست

می شوم از کار تو خشنودتر!

حیف که این قصه به آخر رسید

 حرف دلم مانده ومحدودتر...!!

 

 

 

وقتی دل ما راه به هم داشته باشد

باید کمرفاصله خم داشته باشد!

ای کاش کبوترشوم و سوی تو آیم

تا مثل امامی که حرم داشته باشد...!

انصاف نه اینست که من بی توبنالم

چشمان توهرروز ورم داشته باشد!!

گفتم که به دنیای گدا رو بزنم باز

شاید که گدا نیز کرم داشته باشد!

غافل که گدا بوده ویک عمرگدایی

نگذاشته بیچاره که نم داشته باشد!

یک تخته ی دنیای تو کم هست عزیزم.!

بگذار که دنیای تو کم داشته باشد!!!

 

من:با خش خش برگ، فصل پاییز رسید

تو:این عشق توهم به آخر چیز رسید!

او:((پاییز بهاریست که عاشق شده است))

ما:پاییز رسید و غصه ها نیز رسید...

 
ما اومدیم به دنیا

               دنیا به مانیومد...

 
 درست بیست سال پیش

ازدنیا رفتم

هروقت عشقتان کشید

دفنم کنید

حالا

سال بعد

چهل سال دیگر...

فرقی نمی کند

 
سلام به دوستان گلم که به شعرها و مطالب بنده لطف دارین.بعد از مدتها

برگشتم با سه شعر جدید هرسه  رو بخونیدو نقد بفرمایید...ممنون

۱

 

 

 ۲

شعرهایی نوشته ام از تو

شعرهایی که .....هستند

.....را تو پربکن بانو

تا حسودان که در کمین هستند...!


هرکجا سیب سرخ را دیدم

یادم آمد که عشق ممنوعست

یادم آمد که آدم و حوا

کارشان تا هنوز مکروهست!!


مرد تنهای شب شدم بانو

در خیالم که راه می رفتیم

ناگهان ترس در دلم افتاد

راه را اشتباه می رفتیم.!


عشق باید تمام فصول

بینمان مثل رویشی باشد

تاکه لیلی بسازدو مجنون

عشق باید سفارشی باشد!!


واژه ها را یکی یکی چیدم

طرح زیبا هنوز هم دارم

دوریت را چگونه شرح دهم..؟

یک لغت نامه واژه کم دارم.!!

۳

واین قطعه را هم در زمان دلتنگی و نا امیدی سرودیم به نگیرید...

از هرطرف دنیای من دیوار

دیوار،هی دیوار،هی دیوار...

این زندگی هم،دور باطل بود

تکرار،هی تکرار،هی تکرار...

مثل مطب هر روز پر دردم

بیمار،هی بیمار،هی بیمار...!

ای عشق از روزی که نخ دادی

سیگار ،هی سیگار،هی سیگار...!

اصلا چرا این مرگ بد قولست؟!!

این بار،هی این بار،هی این بار...!

 
امشب دوباره من در غم شناورم

خیس است بالشم،سردست بسترم

درد تودرسرم،پیچیده است و باز

این قرص ماه را تا صبح میخورم!!!

امشب درون من یک لات بی حیاست

من فحش خواهرم،من فحش مادرم!!!

با فحش هم نشد آرامتر شوم

من جسم زخمیم من روح کافرم

آن پست بی شرف حتی پدر نداشت

از فحشها چه سود...من رنج می برم

از چاه غصه ام هی درد می کشم

چیزی نمانده که بالا بیاورم...

 

این شعر روچندوقت پیش نوشته بودم تقدیم میکنم به یکی ازدوستان عزیزی که

درخواست این شعرو داشت و امیدوارم به وبلاگم سر بزنه و اون رو بخونه...

اگه توی این شعر جملات و کلمات بی ادبی و دور از نزاکت دیدین به بزرگواری و خوبی

 خودتون ببخشید.این شعر رنجنامه یه نفره که از زشتی و پلیدی رفتار بعضی

انسان نماها دلگیرو خسته هست ،خوابش نمی بره و هذیان و بدو بیراه به اون

جور انسانها میگه...