X
تبلیغات
گاهی طنزیم ،گاهی نطنزیم!!

گاهی طنزیم ،گاهی نطنزیم!!

سنگ که باشی

            از تو بت می سازند

                                  این مردم...

 
باید امشب لب من با لب تو جور شود

تا خدا نیز به فکرافتدو مجبور شود!!

آیه ای تازه بیارد که مجوز بدهد

آخرین سوره ی او سوره ی انگور شود!!

نام من را بگذارند پیام آورمست

جبرئیل تو کجا هست که مامور شود...؟!!

هرکه شیطان شود و دین مرا انگ زند

یا رب از ساحت در گاه تو،او،دور شود!

من پیمبر شده ام دین جدیدی دارم

کاش این دین زگهواره ی تا گور شود!!

اطلب العشق من المهد الی تا به ابد

باید این جمله برای همه دستور شود!

 

 

اندام تو طرحیست پرازشرح و حواشی

یک نقش جهانست پراز مسجدو کاشی!!

درسینه ات اما دل سختیست که شاید

یک راست خدا برده به یک سنگ تراشی!!

در چشم تو هم  زلزله ای هست که حتما

یک روز کند زیروبمم رامتلاشی...!!

زیباتراز آنی  توکه در شعر بیایی

یک عالمه زیبایی و یک شاعر ناشی!!

انگار که من مشهدم و دور ضریحم

هرصبح که در کوچه پی مدرسه باشی!

از نقش جهان ردشدم از مشهدو کویت

دل دشت کویرست زمانی که نباشی

 

 
ترا با عرض تبریک آفریدند

 

به غایت خوشگل و شیک آفریدند

 

مرا در روز نحسی جرّو بحثی

 

ترا ایام پیک نیک آفریدند!

 

ترا در روشنایی های شهرو

 

مرا در جای تاریک آفریدند!!

 

مرا با آخ و واخ و وای و ووی و

 

ترا با ناز و تحریک آفریدند!!

 

ترا مثل قلم نی های دزفول

 

تراشیدند و باریک آفریدند

 

مرا سبزه، زغالی، بد قواره

 

سیاهی از موزامبیک آفریدند!!

 

ترا وقتی دو بچه بود کافی

 

سر فرصت رمانتیک آفریدند!!!

 

مرا در روزگار جنگ و تحریم

 

در آن اوج ترافیک آفریدند!!

 

ترا مثل Jenifer - Anjoolina

 

عجب با فن و تکنیک آفریدند!!

 

مرا خیلی سریع و انتحاری

 

فقط با یک ،دو شلیک آفریدند!!

 

مرا در حین بازی اتقاقی

 

ترا با End تاکتیک آفریدند!!

 

مرا وقت اضافه ،توی آفساید

 

ترا با پاس نزدیک آفریدند!!!

 

ترا در حدّتیم ملی اصلا

 

و یا حتی المپیک آفریدند!!!

 

خلاصه آفرین بر والدینت

 

ترا ژیگول و آنتیک آفریدند!!

 

 
بی تو بی حالم و بی حوصله خیلی پکرم

پرم از غصه پر از قرص،پر از درد سرم

حال من بی تو به آینده ی بی حال رسید

آه ،آینده ی خود را به چه حالی ببرم؟!

تف به این سیزده هایی که به در بی تو شدند

سیزده سال تمامست که من در به درم

سیزده سال که با خون جگر طی شد و رفت

سیزده سال نگفتی که چه خاکی به سرم...،؟!

سیزده سال که بی روی تو باروت شدم

سیزده سال که از بمب خطرناکترم!

سیزده سال که تو بی منی و با اویی

سیزده سال که من بی تو فقط یک نفرم

سیزده سال که بازیچه ی احساس شدم

سیزده سال که در دست قضا و قدرم

می روم باز از این شهرو خودم می دانم

((که من بی دل بی یار نه مرد سفرم))1

شهریارو من و سعدی همه هم درد همیم

((پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم))2


1-این مصرع از سعدی شیرین سخن است

2-این مصرع از استاد شهریار است



 
 

این ترانه هم تقدیم به دوستانی که ترانه دوست دارن و ترانه کار میکنن

 

تو ذهنم جنگ و آشوبه

مثه شورش تو شهری که

یکی دنبال تحریکه

یکی سر گرم شلیکه

یکی با پیکر زخمی

تیکه تیکه تیکه تیکه

تیکه تیکه تیکه تیکه

چه حالی داره این حالم

چه درد سینه سوزی که

توحالم رو نمی فهمی

نه شب دارم نه روزی که

فقط هی نسخه می پیچی

الهی که بسوزی که بسوزی که...

 

میگن:

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فيلسوف است

 کسی که راست و دروغ برای او يکی است متملق و چاپلوس است

کسی که پول ميگيرد تا دروغ بگويد دلال است

کسی که دروغ مي‌گويد تا پول بگيرد گداست

کسی که پول مي‌گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد قاضی است

کسی که پول مي‌گيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکيل است

کسی که جز راست چيزی نمی گويد بچه است

کسی که به خودش هم دروغ مي‌گويد متکبر و خود پسند است

کسی که دروغ خودش را باور مي‌کند ابله است

کسی که سخنان دروغش شيرين است شاعر است

کسی که علی رغم ميل باطنی خود دروغ مي‌گويد زن و شوهر است

کسی که اصلا دروغ نمی گويد مرده است

کسی که دروغ مي‌گويد و قسم هم مي‌خورد بازاری است

کسی که دروغ مي‌گويد و خودش هم نمی فهمد پر حرف است

کسی که مردم سخنان دروغ او را راست مي‌پندارند سياستمدار است

کسی که مردم سخنان راست او را دروغ مي‌پندارند و به او مي‌خندند ديوانه است

 

 

از تو یک عکس،یادگاری ماند

از من این چشمها که برعکس است

روزگارم به عکس می گردد

روزگارم همیشه برعکس است!!

 

هی به عکست دخیل می بندم

عکست اما به عکس،بی احساس

هی قسم می خورم که تا آخر

با تو هستم به حضرت عباس...!

 

یا قسم می دهم تورا ای خوب

هرکجایی چه دور یا نزدیک

این سرآسیای پهناور

آن سر آبهای آتلانتیک...

 

روی قولت بمانی و دیگر

تا ابد هم اگر جدا باشیم

توی قلبت همیشه من باشم...

من بمیرد!! همیشه ما باشیم!!

 

پای عشقی که در میان باشد

دوربودن شبیه نزدیکیست

عشق جغرافیای بی مرز است

فاصله یک دروغ تاریخیست!!
 
این شعر گفتگوی یک بنده ی خداست که هرچه دعا کرده و رازو نیاز گویا به گوش خدا

نرسیده و طرف شاکی هست از دست خدا چون نه اون حرف خدارو میفهمه و نه

حرفاش به گوش خدا میرسه...

البته اگردوستان نظر دیگه ای هم داشتن خوب به دیده ی منت میزاریم ...هرجور

دوست دارین فرض کنین

صحبت از اینکه چه می خواهیم نیست

دیش ما با موج تو تنظیم نیست!!

روی امواج تو پارازیت هست

حرفهایت قابل تفهیم نیست!!

گفته بودی ارتباطت دایمیست

پس چرا ما هرچه میگیریم نیست!!

ما خدای مهربان گم کرده ایم!!

جستجو درهرکجا کردیم نیست!!

یعنی این مشکل فقط از سوی ماست؟!

عیب کار از جعبه ی تقسیم نیست؟!!!

 

 

تنهایی ریشه ی تمام گناهان و دردهاست...چوپان را "تنهایی " دروغگو کرد!

به جهنم که خدا هست و جهنم دارد!!

و جهانی پس از این آدم و عالم دارد

به جهنم که گناهست پرستیدن تو

جانماز دل من مهرتورا کم دارد!

وچه بی رحم خداییست،خداتان مردم

مثل فرعون فقط بنده و آدم دارد!! 

من خدایم که دمش گرم،رفیقست رفیق!

وخداوندشماهابه خدا کم دارد!!

من خدایم چه بگویم که رئوفست و رحیم

مثل یک دوست که یک مونس وهمدم دارد!!

با تو دنیای من ای خوب بهشتیست بزرگ

به جهنم که خدا هست و جهنم دارد!!

 

 
خوبی عزیزم؟کوک هستی؟رو به راهی؟!

یادی بکن از یاد من هم گاه گاهی! 

چک کن موبایلت رایقیناروی اسمم

یاعنکبوتی لانه کرده در سیاهی...!!

یا گردوخاک غم چنان رویم نشسته

مثل مسافرخانه های بین راهی.!!

من لحظه لحظه روی گوشی چشم دارم

شاید پیامی داده باشی، اشتباهی!

من مانده ام خورشید هستی یا که مهتاب؟

خورشید،دل را می زندحتما تو ماهی!

چشمان تو چون قهوه ی ترکست وگیراست

گیراست تا از خستگی هایم بکاهی!!

امید را درتو،تو را در دل و دل را

من دوست می دارم به یادت تا بخواهی!

 

ادامه مطلب |  

با خيلي زن ‌ها مي‌توان خوابيد, ولي تعداد كمي از زن ‌ها هستند كه

مي‌توان با آن‌ها بيدار ماند).!!

برتراند راسل

 
اينجا نه كوه به كوه مي رسد

و نه آدم به آدم...

حق با كليسا بود

گاليله...!!

زمين  گردنيست

هر كس مي رود ديگر باز نمي گردد...



 
ای تو خدای من و معبودتر

نیست شدم بی تو ونابودتر!

سوختم و سوختم و سوختم

دود شدم دود شدم دودتر!!

این همه آتش زده ای در تنم 

رحم نداری  تو که نمرودتر...!!

 کاش که یک بار قبولم کنی

ردنکنی از همه مردودتر !

ارزش این شهر به چشمان توست

چشم بگو،چشم بگو،زودتر..!!

هرچه کنی با من عاشق رواست

می شوم از کار تو خشنودتر!

حیف که این قصه به آخر رسید

 حرف دلم مانده ومحدودتر...!!

 

 

 

وقتی دل ما راه به هم داشته باشد

باید کمرفاصله خم داشته باشد!

ای کاش کبوترشوم و سوی تو آیم

تا مثل امامی که حرم داشته باشد...!

انصاف نه اینست که من بی توبنالم

چشمان توهرروز ورم داشته باشد!!

گفتم که به دنیای گدا رو بزنم باز

شاید که گدا نیز کرم داشته باشد!

غافل که گدا بوده ویک عمرگدایی

نگذاشته بیچاره که نم داشته باشد!

یک تخته ی دنیای تو کم هست عزیزم.!

بگذار که دنیای تو کم داشته باشد!!!

 

من:با خش خش برگ، فصل پاییز رسید

تو:این عشق توهم به آخر چیز رسید!

او:((پاییز بهاریست که عاشق شده است))

ما:پاییز رسید و غصه ها نیز رسید...

 
ما اومدیم به دنیا

               دنیا به مانیومد...

 
 درست بیست سال پیش

ازدنیا رفتم

هروقت عشقتان کشید

دفنم کنید

حالا

سال بعد

چهل سال دیگر...

فرقی نمی کند

 
سلام به دوستان گلم که به شعرها و مطالب بنده لطف دارین.بعد از مدتها

برگشتم با سه شعر جدید هرسه  رو بخونیدو نقد بفرمایید...ممنون

۱

 

 

 ۲

شعرهایی نوشته ام از تو

شعرهایی که .....هستند

.....را تو پربکن بانو

تا حسودان که در کمین هستند...!


هرکجا سیب سرخ را دیدم

یادم آمد که عشق ممنوعست

یادم آمد که آدم و حوا

کارشان تا هنوز مکروهست!!


مرد تنهای شب شدم بانو

در خیالم که راه می رفتیم

ناگهان ترس در دلم افتاد

راه را اشتباه می رفتیم.!


عشق باید تمام فصول

بینمان مثل رویشی باشد

تاکه لیلی بسازدو مجنون

عشق باید سفارشی باشد!!


واژه ها را یکی یکی چیدم

طرح زیبا هنوز هم دارم

دوریت را چگونه شرح دهم..؟

یک لغت نامه واژه کم دارم.!!

۳

واین قطعه را هم در زمان دلتنگی و نا امیدی سرودیم به نگیرید...

از هرطرف دنیای من دیوار

دیوار،هی دیوار،هی دیوار...

این زندگی هم،دور باطل بود

تکرار،هی تکرار،هی تکرار...

مثل مطب هر روز پر دردم

بیمار،هی بیمار،هی بیمار...!

ای عشق از روزی که نخ دادی

سیگار ،هی سیگار،هی سیگار...!

اصلا چرا این مرگ بد قولست؟!!

این بار،هی این بار،هی این بار...!

 
امشب دوباره من در غم شناورم

خیس است بالشم،سردست بسترم

درد تودرسرم،پیچیده است و باز

این قرص ماه را تا صبح میخورم!!!

امشب درون من یک لات بی حیاست

من فحش خواهرم،من فحش مادرم!!!

با فحش هم نشد آرامتر شوم

من جسم زخمیم من روح کافرم

آن پست بی شرف حتی پدر نداشت

از فحشها چه سود...من رنج می برم

از چاه غصه ام هی درد می کشم

چیزی نمانده که بالا بیاورم...

 

این شعر روچندوقت پیش نوشته بودم تقدیم میکنم به یکی ازدوستان عزیزی که

درخواست این شعرو داشت و امیدوارم به وبلاگم سر بزنه و اون رو بخونه...

اگه توی این شعر جملات و کلمات بی ادبی و دور از نزاکت دیدین به بزرگواری و خوبی

 خودتون ببخشید.این شعر رنجنامه یه نفره که از زشتی و پلیدی رفتار بعضی

انسان نماها دلگیرو خسته هست ،خوابش نمی بره و هذیان و بدو بیراه به اون

جور انسانها میگه...

 
مسجد...

جانمازی کهنه...

من

و محرابی که خمیازه می کشد

 
تو

سرخترین سیب باغ ماهستی

می خواهم دست چینت کنم

اما

این شاخه های لعنتی خر شده اندو سر خم نمی کنند

هم از کرمها می ترسم

وهم ازجاذبه ای که تو را سهم دیگران کند...

 

من خیابان خلوتی شده ام

توی تهران ذهن لعنتیم

پاک کن هرچه در مسیر منست

من به جاروی عشق متکیم

..........................................

من خیابان خلوتی شده ام

قصه هایم همیشه تکراریست

چشمهایم چراغ،قرمز شهر

سهم آنها همیشه بیداریست

..........................................

من خیابان خلوتی شده ام

تا تودرمن کمی قدم بزنی

نیمه شبها که شهر درخوابست

خلوتم را کمی به هم بزنی

.......................................

ظاهرا مست خواب نیمه شبم

خلوتم از تو نیز مایوس است

چشمهایم چراغ قرمز شهر

توی خوابم هزارکابوس است     

.....................................

آخرین روزهای خردادست

از هوا بوی تیر می آید

آنکه در من همیشه خواهد مرد

حتما از این مسیر می آید
 

به من یک عمرمیگفتی :عزیزم

نباشی خسته ام،گیجم،مریضم

ولی حالا کجایی تا بگویی

چه خاکی برسرم باید بریزم؟!!

 

 

دیشب من وتو شربت شادی خوردیم

تا وقت سحر،غیرارادی خوردیم

افطار رسید،مست مستیم هنوز

برخیز گمانم که زیادی خوردیم!!

 
با حماسه سیاسی مردم بزرگ ایران و شرکت چشمگیرشون در انتخابات ریاست

جمهوری دوره یازدهم بار دیگه مردم  وظیفه ملی و میهنی خودشون  رو نشون دادن و

 حالا نوبت دولت مردهای ما و بخصوص آقاحسن روحانی ّهست که خودی نشون

بدن وباری از بار مردم بردارن.البته من اینجا میخوام باحاج حسن روحانی کمی کل کل کنم...

تلویزیون،اول شب، بیست وسی

تازه به یک مشت خبر میرسی!

یک خبراز جانب سوریه است

حامی اودولت روسیه است!!!

یک خبر از پارس جنوبی وگاز

یک خبر از مسکن مهری که باز...

یک خبر ازحاج حسین اووباما!!!

درز خبراز ته و توی سیا!!

یک خبر ازاینکه فضایی شدیم

توی هوارفته،هوایی شدیم!!

باز که بازار شده بی قرار...

ریپ زده،سکه و پوند و دلار؟!

چند خبر نیز به مُرسی رسید!!

اینکه چه شد تاکه به کرسی رسید!!

بعد چه شد تا که چنین خوار شد

دولت اوخسته وبیمارشد!!

بعد خبر رفت به پاستور رسید

کار به کابینه ی دولت کشید!!

 بحث "کلید" و آمد وکابینه اش!!

حرف "امید" آمدو کابینه اش!!

حاج حسن رفت تو کار"کلید"!!

دولت او دولت عشق و "امید"!!

یک خبری نیز که پایانی است

خنده با معنی "روحانی" است!!

تا که خبر رفت به آخررسید

گوش من از دور ندایی شنید:!!

حاج حسن روی عبات چاکه که!!

وای حسن،این که خطرناکه که!!!

حاج حسن آبکی ،وعده ندید؟!

وانشودقفل وطن با کلید!!

قفل وطن چاق شده قلدراست!

چاره آن اره ی آهن برست!!

کاش تو با اره بیایی حسن!

اره بود،شاه کلید وطن!!!

 

قرصید مثل مهتاب،گرمید مثل خورشید

زیبایی شما را،ازدور می توان دید!

دربین این همه گل،چون گل میان خارید

لبهای سرختان را، با بوسه می شود چید؟!

مثل مسافری که، نای سفر ندارد

من خسته و شما هم،چون سایه ی درختید!

من خاک تشنه بودم،در انتظار باران

اما به جای باران،چشم تو نورپاشید!!

حالا به جای باران، من خیس نور هستم

ای چشمهای روشن،بر روح من ببارید!!

بر من ببار یک ریز،تا غرق نور باشم

از من نمانده چیزی در سالهای تبعید!

در سالهای بی تو،لبهای من ترک خورد

اما همیشه بادرد،بی اختیار خندید!

حالا من و توآب وبادیم و خاک وآتش

این رمز را به جزتو،شاید کسی نفهمید!!

 

 

مادرم از بهاره میگوید

خواهرم از شراره میگوید

تامخم رابه فکر وادارند

هرکسی راه چاره می گوید

کیس هارا یکی یکی دیدم

مادرم هی دوباره می گوید:

((بچه جان این بهاره خانومیست))

مادراو ستاره می گوید!!

هرکسی را خودم پسندیدم

خواهرم((بدقواره))می گوید!!

از پدر هم بگویم او دائم

از فلانهای پاره می گوید!!!

چشمهایش دوباره پرفحشست

چون که هی  با اشاره می گوید:

انتخابات هم مکافات است...

آه او،فکر انتخابات است!

توی شطرنج زندگی شاهست

صبح کیشست و عصرهم ماتست!

گاه گاهی سفیدمی بیند

ادعایش بدون اثبات است!

گاه گاهی  سیاه می بیند

فحهایش پر ازمهمات است!

گاه گاهی شبیه(( قیصر))هست

 ((داش آکل))بگو کمی لات است!

فکراو مال سال پنجاه و...

عصرما عصر ارتباطات است!

تا که از ازدواج گفتم گفت:

 ((پول لابد توگور بابات است))!!

من زدم قید زن گرفتن را

باز لعنت به من اگر زن را...!

اسم این لعنتی که تحریمست

خواهراینجا نیاوری ،من را...!!!

باز مادر به التماس افتاد

گفت :جانم ،عزیز،لطفا، را...

چندتایی گزینه برمیزست

یک گزینه همین که سوسن را...

دختری مایه داروپرکارست

گرچه ترشیده هست و مردن را...!!!

 یا پری، دختر عمه ی سوسن

خواهر مافیای روغن را...!!!

هرکه را انتخاب فرمایی

می کند کور چشم دشمن را...!!!

 

 
 می کشی...

             می کشد...

                 

                       می کشم...

                            

            تو ناز...

                         او درد...

                              ومن آخرین نخ سیگارم را...

 

رضا شاه تصمیم گرفت بانک ملّی را تأسیس کند برای بازاری ها پیغام فرستاد که از بانک ملّی اوراق قرضه بخرند. هیچکدام از تجّار بازار حاضر به این کار نشد. وقتی خبر به خانم فخرالدّوله، مالکی بسیار ثروتمند و خواهر مظفّرالدین شاه و مادرمرحوم دکتر امینی رسید به رضاشاه پیغام فرستاد که مگر من مرده ام که می خواهی از بازار پول قرض کنی ؟ من حاضرم در بانک ملّی سرمایه گذاری کنم. و به این ترتیب بانک ملّی با پول... خانم فخرالدّوله تأسیس شد.

یکی از قوانینی که در زمان رضا شاه تصویب شد قانون روزهای تعطیلی مغازه ها و ادارات بود. به این ترتیب هر کس به خواست خود و بدون دلیل موجّهی نمی توانست مغازه اش را ببندد. روزی رضاشاه با اتوموبیلش از خیابانی می گذشت که متوجّه شد مغازه ای بسته است. ناراحت شد و دستور داد که صاحب آن مغازه را پیدا کنند و نزد او بیاورند. کاشف به عمل آمد که صاحب مغازه یک عرق فروش ارمنی است. آن مرد را نزد رضاشاه آوردند. شاه پرسید: چرا مغازه ات را بسته ای؟ مرد ارمنی جواب داد قربانت گردم امروز روز قتل مسلم بن عقیل است و من فکر کردم صلاح نیست دراین روز عرق بفروشم.

شاه دستور تحقیق داد و دیدند که حقّ با عرق فروش ارمنی است. آنوقت رضا شاه عرق فروش را مرخص کرد و رو به همراهانش کرد و گفت:

"در این مملکت یک مرد واقعی داریم آنهم خانم فخر الدوله است و یک مسلمان واقعی داریم آنهم قاراپط ارمنی است."!!!!

 
باز باران بزند باز... و نم نم باشد

پیش دریای خزر باشم و او هم باشد!

باز باران بزند بازولی در تنمان

آتشی راه بیفتد که جهنم باشد!

آب و آتش که به هم ریخت درون من واو

شورو شیرین که کمی درهم و برهم باشد...

او به من نخ بدهد ،من به لبش گیر کنم

مثل ماهی که به قلاب...و محکم باشد!!

ساحل از بوسه ی ما حال به حالی بشود

لب دریا بمکدهرچه که آدم باشد!!!